تبليغاتX
گیسو تر از باران -

من در کدام طرف این دشت ایستاده ام....؟

1.     سلام

 

 

2.     اينبار بايد جور ديگه اي به روز شَم

وقتي محمد مقدم اَزَم خواست كه توي بازي وب نويسي شون شركت كنم يه آن موندم كه چه جوابي بدم. اما دلو زدم به دريا ، مثل خيلي وقتا كه...

حالا داستان صد كلمه اي از كجا مي آوردم؟ چندتايي نوشته بودم ولي همشون بالاي هزار كلمه بودن واز قاعده ي بازي به دور، تا اينكه نمي دونم از كجا اين مثلاً داستان ريخت توي سرم. بد يا خوب به بزرگي خودتون...

راستی هر کس تو این جریان وارد میشه باید از پنج نفر دیگه هم دعوت کنه اما من چون کسی رو نمیشناسم این کارو هم میندازم گردن محمد مقدم .در ضمن هر کس دوست داره میتونه واسم کامنت بذاره تا اسمش رو در لیست سیاه وارد کنم.

 

 

(با صداي يك مست خوانده شود)

درو باز كن بانو، خرابم ، خراب، ميخونه بسته بود، ساقي خسته بود، نمي دونم كي، كجا، واسه چي دلشو شكسته بود. درو باز كن بانو، چشماتو بريز تو پياله و مستم كن، من كه گفتم خرابم، گفتم امشب ماهم كه بهم بدن پلنگ دل زخميم جون چنگ زدن نداره، حالا چرا بي صدايي، حواست كجاست؟ اين روزا سايه ات سنگين شده ، ديگه نه تو مستي مياي نه تو خماري. ديگه انگار ما رو از ياد بردي . راستي پشت اين در چيه كه نمي زاري يه نظر ، فقط يه نظر چشم بدوونم تو و دنياتو ببينم؟ من كه صد بار تا حالا گفتم غلام دَرِتَم. كم دلبري كن بانو

- باز دوباره پيدات شد، پاشو، پاشو برو يه جا ديگه خراب شو، چندبار بايد بهت گفت كه قبرستون جاي آدم ملحد نيست. پاشو

 

 

3.     وامااااااااااااااااااا

چند روز پيش ، حالا چند روزش رو درست يادم نيست بعد از كنگره هاي رنگ رنگ به خرم آباد رسيده بوديم و كنگره ي ملي شعرايوار

ديدار دوستان قديمي از هر چيزي دلچسب تر بود و براي ما كه هميشه دلمان تنگ است مجالي بود براي گفتن از حرفهايي كه جز به جماعت شاعر (مجنون) نمي توان زد.

از تمام حاشيه ها كه (هميشه بوده و هست) بگذريم. همان روز اول نشستيم و با پونه ي نیكويي ترانه اي سروديم براي حال دل خودمان و بس. اينجا مي گذارمش كه شما هم بي نصيب نمانيد.

 

واسه آبی نگاهت ماهیا نقشه کشیدن
دل به دریا زده بودن حالا از دریا بریدن
ماهی های حوض خونه همه درگیر نگاتَن
دریاها رو دوره کردن ولی خواهان چشاتَن
موج گیسوی بلندت مث دریای سیاهه
لبه تو خلیج سرخه، سرخه اما بی گناهه
شرم آسمون و دیدی دل ندادی دل بریدی
خیلیا خواستنت اما چشاتو بستی، ندیدی
ابرا رو پس زده بوديم که برای هم بباریم
ماه رو پيشونيامون، خورشید و خونه بیاریم
عطر دریای تن من عطر دریای تن تو
دلامون با همه اما دوره از من وطن تو
توی پیچ و خم گیسوت ماهیا گيج و کلافن
قصه می گن که بخوابی وقتی موهات و می بافن
هر چی شاهپری تو دریاست واسه تو هدیه میاره
گل مروارید و هرشب رو خم موهات می زاره
تو ولی یه جای دیگه یه جوری دلت اسیره
تقصیر شاهپریا نیست اگه هی دلت می گیره

اگه هی پرته حواست، اگه تو خواب و خیالی
گاهی تو بغض جنوبی، گاهی تو اشک شمالی
دنیا رو که آب نبرده، یارت و که خواب نبرده
چرا پس کشیدی مثل موجی که به صخره خورده
ماهییا تو نخمونن، بیا من یه نقشه دارم
گوشت و بیار جلوتر، فکر یه راه فرارم
جایی که ماهی نباشه کفتر چاهی نباشه
واسه پیدا کردن ما دیگه هیچ راهی نباشه
بسه واسه دلامون اینکه همدیگه رو داریم
غصه هامون از امشب پشت این درا می زاریم


گل آخر بهار و برف اول زمستون
ما رو پیش هم نشونده، آخ فدای چرخ گردون

 

 

(بغض جنوب ريشه هاي جنوبي من است و اشك شمال پونه ي عزيز كه اهل انزلي است

گل آخر بهار هم منم كه درآخرين روز بهار متولد شده ام و برف اول زمستون پونه كه همين امروز تولدش است. )

 

پونه جان تولدت مباااااااااااااااااااااارك

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت توسط سمیرا قطب |

من مرده ام و دیگر مهم نیست...

سمیرا (فاطمه) قطب / 1365 خورشیدی/ ایران

Home
Email
Night Skin