سلام ، باز هم از راه دور مي آيم
من از سياهي اعماق گور مي آيم
مقدمه داخل پرانتز
پرانتز باز ، از همه ي اونهايي كه در حقم محبت مي كنند سپاسگذارم و اميدوارم بتونم الطافشون رو جبران كنم ، اگر كم كاري مي كنم به بزرگي خودتون ببخشيد . اين روزها اتفاقات خوبي براي دوستان شاعرم مي افته كه خوشحالم كرده ، براي همگيشون آروزي شادي و موفقيت دارم. تولد همه ي دوستان شهريوريم رو هم تبريك مي گم و اميدوارم روزهاي خوبي در انتظارشون باشه ، خودم هم كه ديگه .... مجال نيست. پس بهتره دست از پر گويي بردارم و اين غزل تازه رو به پاتون بريزم ، پرانتز بسته
با حال بد چقدر مدارا كنم عزيز
چشم تو را چقدر تمنّا كنم عزيز
هر شب درون بي كسي ام غوطه ور شوم
اين درد را بدون تو فردا كنم عزيز
تا كي به هر كه مي رسم از تو بپرسم و
خود را به جرم عشق تو رسوا كنم عزيز
تنها دو راه مانده بميرم و يا كه باز
خود را ميان قلب شما جا كنم عزيز
اين ماهيِ اسير در اين تُنگِ تَنگ را
وقت است تا روانه ي دريا كنم عزيز
*
شايد يقين كنم به نبود خودم ولي
هرگز تو را نخواه كه حاشا كنم عزيز